زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
لـزره افتـاده به دسـتـم، پـسرم! زود بیا روشنی بخش دو چشمان ترم، زود بیا تاکه سیـراب کـنی لعل لب خشک مرا ای جگـرگوشۀ من! ای پسرم! زود بیا تـا نـیـایـی دلـم آرام نـگــیـرد هــرگــز گرد غم ریخته در دور و برم، زود بیا زهـر کـاری شده و بـر جـگـرم افـتـاده تا نـپـاشـیـده به سیـنـه جگـرم، زود بـیا فرصت مختصری تا سَفَر من باقیست لحـظـۀ آخـر قـبـل از سـفـرم، زود بـیا بر مصیبات تو اندیـشم و هـنگـام وداع غـم تو زنـده شـده در نـظـرم، زود بـیا یاد آن طفـل فـتادم که دل شب میگفت سوختم از غـم هجـران، پدرم! زود بیا همره مرغ سحر، گفت «وفایی» شبِ هجر با همه مـنتـظـران، منـتـظـرم، زود بیا |